يحيى دولت آبادى
268
حيات يحيى ( فارسى )
در زمان حكومت سيف الدوله كرمانشاهان را ميدان جنگ كرده خونهاى مسلمين را در ازاى هيچ گناه ريختند از يكطرف شيخ زين الدين را به حضرت عبد العظيم فرستاده آتش فتنه را دامن زدند و بعد از آن شيخ فضل اللّه را كه دينش دنياى او مىباشد به همان مكان مقدس فرستاده امنيت را از تمام مملكت سلب نمودند و بعد از فاصله مؤيد فتنه يازدهم رمضان سيد على يزدى شدند و قم و كاشان و اصفهان و يزد و كرمان را نيز چنان كه صفحات روزنامها پر است و صورت تلگرافها در تلگرافخانه حاضر از اين خونخوارى و خونآشامى بىنصيب نگذاشتند و بعد از همه اينها فتنه ثانوى كه بتوسط شيخ فضل اللّه در ميدان توپخانه برپا شد و همراهيهاى ظاهرى كه اولياى دولت از فتنهانگيزى او كردند جاى هيچ ترديد نيست و همه دنيا ميدانند كه قريب يك ماه تمام از شمال تا جنوب و از مشرق تا مغرب ايران چه زلزله و آشوب و انقلاب در اين مملكت برپا بود و چگونه سلب امنيت از همه قراء و قصبات ايران نمود و هنوز قسمنامه ثانوى دولت خشك نشده بود كه فتنه ورامين و شيخ محمود و حسنخان قرچكى را برپا نمودند و شبانه به خانه فريدون ريخته او را كشتند و بهاء الواعظين را در ملاء عام برحسب مأموريت مخفى زخم زدند و معاهده ششگانه را كه دولت براى تأييد قسم خود در واقعه توپخانه كرده بود بموقع اجرا نگذاردند ملت در همه اين اقدامات به چشم دقت ميديد و در ميان همه اين وقايع چيزى كه مايه تسلى قلب خود و جهت جامعه ملت و دولت و علت اتحاد و اتفاق اين دو قوه باشد تجسس ميكرد ولى بدبختانه در ظاهر اثرى از آن بدست نميآورد بلكه به عكس شاپشال تبعه روس و علىبيك و امير بهادر روسىنژاد را هر روز بر خلاف ميل ملت در دربار مسلطتر و بر نفوس و اعراض مسلمين چيرهتر مييافتند و معلم روسى را براى تربيت وليعهد دولت ايران بمذاق روسها پانزده سال اجير ميديدند تمام اين مطالب را ملت ميديد ولى بواسطه اطلاعى كه از احاطه شخص اعليحضرت باغراض شش هفت نفر خائن مغرض داشت با شخص اعليحضرت هيچوقت دل بد نكرد و با تمام قوا در تعميه و چشمپوشى از اين اعمال كوشيد تا وقتى كه هجوم همسايگان بسرحد شروع شد و تگرگ تهديد باستقلال ايران از هر طرف بافق مملكت باريدن گرفت در اينوقت ملت